
دوستم نداشت دروغ میگفت هر بار که بسراغم می آمد... به اوگفتم راستش را بگو اگر دل به دیگری دادی ترا می بخشم . و باز خنده ای میکرد و میگفت جز تو دل به کسی ندادم. تا اینکه یک روز با گریه بسراغم آمد . گفت مرا ببخش به تو دروغ گفتم . دل بدیگری دادم. خنده تلخی کردم و گفتم .....
بدان که من همیشه و همیشه یک تنها می مانم و با هیچکس هیچ عهدی وپیمانی را نخواهم بست
ALI REZA
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر