۱۳۸۹ شهریور ۱۵, دوشنبه
۱۳۸۹ خرداد ۱۴, جمعه
Lionel Richi _______ HELLO

I..ve been alone you. Inside my mind
من همیشه تو ذهنم با تو تنها بودم
And in my dreame I.ve kissed your lip.s a thousand times
و تو رویاهام لبهای تو رو هزارن بار بوسیدم
I sometimes see you pass outside my door
من بعضی اوقات تو رو پشت درم می بینم
Hello
سلام
Is it me you.re looking for
این منم که دنبالش میگردی ؟
I can see it in your eyes . I can see it in your smile
من میتوم اینو تو چشمات ببینم میتونم اینو تو خندت ببینم
You.re all I.ve ever wanted and my arms are open wide
تو هر انچه هستی که من میخواهم و بازو های من برات بازه
Cause you know just what to say and you know just what to do
چون تو میدونی فقط چی بگی و میدونی فقط لازمه چیکار کنی
And I want to tell you so mush
و من خیلی دلم میخواهد به تو بگم
I Love you
دوست دارم
I long to see the sunlight in your hair
من خیلی مشتاقم تا تراوش نور خورشید رو رو موهای تو ببینم
And tell you time and time again . how much I care
و بهت بارها و بارها بگم که چقدر عاشقم
Sometimes I feel my heart will overflow
گاهی اوقات احساس میکنم قلبم شکسته
Hello
سلام
I . ve just got to let you know
من فقط میخوام تو بدونی
Cause I wonder where you are . and I wonder what you do
چون در تعجبم که تو کجایی ... و در تعجب اینم که چکار میکنی
Are you somewhere feeling lonely . or is someone loving you
ایا جایی هستی که احساس تنهایی میکنی ؟ یا کسی عاشقت هست ؟
Tell me how to win your heart . for I haven.t got a clue
بگو چه جوری عشقت رو پیروز میکنی . چون سر نخی ندارم
But let me start by saying
اما اجازه بده من شروع کنم با گفتن
I love you .
من دوست دارم
Hello
سلام
Is it me you.re looking for
این منم که دنبالش میگردی ؟
Cause I wonder where you are and I wonder what you do
چون من در تعجبک که تو کجایی .... و در تعجب اینم که چکار میکنی
Are you somewhere feeling lonely . or is someone loving you
ایا جایی هستی که احساس تنهایی میکنی ؟ یا کسی عاشقت هست ؟
Tell me how to win your heart . for I haven.t for I haven.t got a clue
بگو چه جوری میخواهی عشقت رو پیروز کنی چون من کلیدش رو ندارم
But let me start by saying
اما بزار با گفتن این شروع کنم
I love you
دوست دارم
Download Now: Lionel Richie - Hello
hotel california
متن و ترجمه اهنگ بسیار زیبا hotel california از گروهeagles

اگر لینک بالا مشکل داشت از این لینک زیر استفاده کنید برای دانلود..

هتل کـــــــــــالیفرنیا
On a dark desert highway, cool wind in my hair
درآزاد راهی تاریک و سوت و کور ، خنکای باد لابلای موهایم
Warm smell of colitas, rising up through the air
هوا آکنده از بوی تند کالیتاس (نوعی مخدر گیاهی)
Up ahead in the distance, I saw a shimmering light
Up ahead in the distance, I saw a shimmering light
در فاصله ای دور پیش رو ،نور لرزان چراغی را دیدم
My head grew heavy and my sight grew dim
My head grew heavy and my sight grew dim
سرم سنگین شد و چشمانم سیاهی رفت
I had to stop for the night
I had to stop for the night
ناگزیر بودم که شب را توقف کنم
There she stood in the doorway
There she stood in the doorway
آنجا دختری در میانه در ایستاده بود
I heard the mission bell
I heard the mission bell
صدای زنگ ورود به هتل را شنیدم
And I was thinking to myself
And I was thinking to myself
با خود در این فکر بودم
this could be heaven or this could be hell
this could be heaven or this could be hell
که این می تواند بهشت باشد یا جهنم باشد
Then she lit up a candle and she showed me the way
Then she lit up a candle and she showed me the way
سپس شمعی روشن کرد و راه را بمن نشان داد
There were voices down the corridor
There were voices down the corridor
پائین راهرو صداهائی بود
I thought I heard them say...
I thought I heard them say...
فکر می کنم که شنیدم می گفتند:
Welcome to the hotel California
Welcome to the hotel California
به هتل کالیفـــــــــــــــرنیا خوش آمدی
Such a lovely place
Such a lovely place
چه جای دل انگیزی
Such a lovely face
Such a lovely face
چه صورت دوست داشتنی ای
Plenty of room at the hotel California
Plenty of room at the hotel California
اتاقهای زیادی در هتل کالیفرنیا هست
Any time of year, you can find it here
Any time of year, you can find it here
تمام طول سال خواهید یافت
Her mind is tiffany-twisted, she got the mercedes bends
Her mind is tiffany-twisted, she got the mercedes bends
ذهن او بسان توری نازک پیچیده شده ای است، او صاحب این مرسدس است
She got a lot of pretty, pretty boys, that she calls friends
She got a lot of pretty, pretty boys, that she calls friends
پسرهای خیلی زیبائی را از آن خود کرده که دوست خطابشان می کند
How they dance in the courtyard, sweet summer sweat
How they dance in the courtyard, sweet summer sweat
وه ، که چگونه در حیاط پایکوبی میکنند ، تابستان گرم و دلچسب
Some dance to remember, some dance to forget
Some dance to remember, some dance to forget
بعضی می رقصند که به خاطر بسپارند، بعضی می رقصند که فـــــــراموش کنند
So I called up the captain
So I called up the captain
سپس پیشخدمت را صدا زدم
’please bring me my wine’
’please bring me my wine’
لطفا" شراب مرا بیاورید
He said, ’we haven’t had that spirit here since nineteen sixty nine’او گفت که از 1969 آن مشروب را اینجا نداشته ایم
And still those voices are calling from far away
He said, ’we haven’t had that spirit here since nineteen sixty nine’او گفت که از 1969 آن مشروب را اینجا نداشته ایم
And still those voices are calling from far away
و همچنان آن صدا ها از دور دست فریاد می زنند
Wake you up in the middle of the night
Wake you up in the middle of the night
در نیمه های شب بیدارت می کنند
Just to hear them say...
Just to hear them say...
تا بشنوی که می گویند
Welcome to the hotel California
Welcome to the hotel California
به هتل کالیفرنیـــــــــــــــا خوش آمدی
Such a lovely place
Such a lovely place
چه جای دل انگیزی
Such a lovely face
Such a lovely face
چه صورت دوست داشتنی ای
They livin’ it up at the hotel California
They livin’ it up at the hotel California
آنها به خوشی در هتل کالیفرنیا روزگار را می گذرانند
What a nice surprise, bring your alibis
What a nice surprise, bring your alibis
عذر تو چه تصادف جالبی را به دنبال داشت
Mirrors on the ceiling,
Mirrors on the ceiling,
آینه های روی سقف
The pink champagne on ice
The pink champagne on ice
شامپاین عالی در (ظرف) یخ
And she said ’we are all just prisoners here, of our own device’دختر گفت که ما با میل خود در اینجا زندانی هستیم
And in the master’s chambers,
And she said ’we are all just prisoners here, of our own device’دختر گفت که ما با میل خود در اینجا زندانی هستیم
And in the master’s chambers,
در اتاق رئیس هتل
They gathered for the feast
They gathered for the feast
برای جشن دور هم جمع شدند
The stab it with their steely knives,
The stab it with their steely knives,
با چاقوهای فلزی خود ضربه می زدند
But they just can’t kill the beast
But they just can’t kill the beast
اما قادر به کشتن آن شریر نبودند
Last thing I remember, I was
Last thing I remember, I was
آخرین چیزی که به یاد می آورم
Running for the door
Running for the door
در حال دویدن به سوی در بودم
I had to find the passage back
I had to find the passage back
می بایست راه برگشت
To the place I was before
To the place I was before
به جائی که قبلا" بودم را پیدا می کردم
’relax,’ said the night man,
’relax,’ said the night man,
مسئول شب گفت : آرام باش
We are programmed to receive
We are programmed to receive
ما برای پذیرایی شدن اینجا هستیم
You can check out any time you like,
You can check out any time you like,
شما می توانید هر زمان که مایلید قصد رفتن کنید
But you can never leave!
But you can never leave!
اما هرگــــــــــــز نمی توانید اینجا را ترک کنید
لینک دانلود :
اگر لینک بالا مشکل داشت از این لینک زیر استفاده کنید برای دانلود..
لینک مستقیم دانلود
...
سرور پشتیبان
برای دانلود از سرور پشتیبان اول باید وارد سرور بالا بشید
سرور بالا فقط برای پشتیبانی هست و هیچ فرقی با لینک مستقیم نداره
موزیک مونا مور
و این هم موزیک مونا مور
آهنگ «Aranjuez Mon Amour» (آرانخوئز، عشق من) توسط «Richard Anthony» خوانندهی مشهور فرانسوی در سال 1967 اجرا شده است.
Download file now
بر آب چشمهساران
آنگاه که بــاد آنها را با خود میآورد
شباهنگام گلهای سرخ پرپر شده را
شناور بر روی آب میبینیم.
...
و بر این دیوار آنگاه که شب به پایان میرسد
گمان میکنیم که لکههای خونی را ببینیم،
که جز گلهای سرخ نیستند
آرانخوئز، عشق من!...
آهنگ «Aranjuez Mon Amour» (آرانخوئز، عشق من) توسط «Richard Anthony» خوانندهی مشهور فرانسوی در سال 1967 اجرا شده است. | Richard Anthony - Aranjuez Mon Amour |
Download file now
آرانخوئز
عشق من!بر آب چشمهساران
آنگاه که بــاد آنها را با خود میآورد
شباهنگام گلهای سرخ پرپر شده را
شناور بر روی آب میبینیم.
...
و بر این دیوار آنگاه که شب به پایان میرسد
گمان میکنیم که لکههای خونی را ببینیم،
که جز گلهای سرخ نیستند
آرانخوئز، عشق من!...
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲, پنجشنبه
۱۳۸۹ فروردین ۱۰, سهشنبه
رهگذر
ايستاده ام در خيابان زير چتر زندگي و تو آرام از كنارم ميگذري .
نگاهم ميكني ، لبخند مي زني اما مرا نميبيني .
و ديدگانم اشكباران با تپش هاي قلبم تو را دنبال كرده و قدمهايت را شماره مي كنند ، يك ، دو ، سه ، و ... دور مي شوي در تاريكي روزگار .
در ميان راه از گوشه ذهنت لحظه اي جا مانده اي در كنار خيابان را بياد مي آوري ، برميگردي ، ميدوي تمام راه را ...
اما افسوس ! محو شده در غبار زندگي و ديگر هيچ نيست جز خاطره اي و حسرت تمام روزهاي بي تفاوتي ............. M.K
نگاهم ميكني ، لبخند مي زني اما مرا نميبيني .
و ديدگانم اشكباران با تپش هاي قلبم تو را دنبال كرده و قدمهايت را شماره مي كنند ، يك ، دو ، سه ، و ... دور مي شوي در تاريكي روزگار .
در ميان راه از گوشه ذهنت لحظه اي جا مانده اي در كنار خيابان را بياد مي آوري ، برميگردي ، ميدوي تمام راه را ...
اما افسوس ! محو شده در غبار زندگي و ديگر هيچ نيست جز خاطره اي و حسرت تمام روزهاي بي تفاوتي ............. M.K
۱۳۸۸ بهمن ۱۴, چهارشنبه
زمزمه ها
نميدانم در درون كدام قلب پنهان شده در كدام نگاه بدنبالش بگردم يا در چه دستاني جستجويش كنم . آه اي باران ببار بر چتر تنهايي من تا قطرات شفافت همچون نگيني بر من بدرخشد و وجودم را طراوت بخشد . آه اي دماوند استوار بمان تا بياموزي رسم پايداري با وجود آتش درون را و آه اي دريا بزن بر ساحل خشك امواج خروشانت را تا بشويد شن هاي غم را از سينه من ...... و آه اي تنهايي .........
M.K
۱۳۸۸ بهمن ۱۲, دوشنبه
بهشت و جهنم

به نام خدا
روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟
خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در
وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که
دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده
می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده
بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند،
اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در
دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را
ديدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی
بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند
را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا
نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که
به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!
هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد،
هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان
آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به
همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا
(ملکوت الهی) نخواهد شد.
تخمين زده شده که 93% از مردم اين متن را برای ديگران ارسال نخواهند کرد، زیرا آنها تنها به خود می اندیشند،
ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشيد، اين پيام را برای دیگران ارسال نمایید، من جزء آن 7% بودم،
همچنین به ياد داشته باشيد که من هميشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما سهیم شوم...
اشتراک در:
پستها (Atom)









