۱۳۸۸ بهمن ۱۴, چهارشنبه

زمزمه ها

نميدانم در درون كدام قلب پنهان شده در كدام نگاه بدنبالش بگردم يا در چه دستاني جستجويش كنم . آه اي باران ببار بر چتر تنهايي من تا قطرات شفافت همچون نگيني بر من بدرخشد و وجودم را طراوت بخشد . آه اي دماوند استوار بمان تا بياموزي رسم پايداري با وجود آتش درون را و آه اي دريا بزن بر ساحل خشك امواج خروشانت را تا بشويد شن هاي غم را از سينه من ...... و آه اي تنهايي .........
M.K

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر