۱۳۸۸ آذر ۹, دوشنبه

به ياد مادربزرگ




يادم مياد وقتي ميومد خونمون بعد از ظهر ها با هم ميرفتيم قدم زدن ... نميتونست مثل من تند راه بياد اما مسافت زيادي پا به پاي من ميومد . ميگفت مادر پياده روي برام خيلي خوبه ..... تمام طول راه از در و ديوار باهاش حرف ميزدم حالا كه فكر ميكنم ميبينم عجب حوصله اي داشته و چقدر منو تحمل ميكرده شايد هم عاشق بوده .... يك مادر عاشق ...... شب ها موقع خواب مي نشستم كنار تختش و باز باهاش درد و دل مي كردم آخه ميدوني اون تنها كسي بود كه ميتونستم تمام حرفهاي دلم را بدون كوچكترين سانسوري براش بگم ... همه را گوش مي كرد و با حرفهاش چنان آرامشي به من ميداد كه تمام مشكلاتم در نظرم كوچك و بي اهميت ميومدند .....



اما خودش يك دنيا درد بود و مشكل ...... و من فارغ از تمام رنجهايش با همان افكار كودكي او را قوي چون كوه مي انگاشتم .....


ولي ...... الان ميفهمم كه با آن تن رنجورش چه بار بزرگي را بر دوش مي كشيده و من از تمام اين رنجها فقط يك چيز ميديم ........ لبخند !!!


بله او مادري عاشق بود ..............


و من فرزندي كه هنوز در حسرت دامن پر مهرش ميسوزم ........


يادش بخير .

M.K





هوا ابري است و قطرات شفاف باران بر گلبرگهاي رنگارنگ گلهاي باغ طبيعت مي بارد . بوي خوش علفزار و گلهاي بهاري فضا را انباشته كرده و رقص پروانه ها در هوا زندگي را به ارمغان مي آورد . آنطرف تر امواج آبي دريا بر صخره هاي ساحل فرود مي آيند و بي هيچ منتي با خاك در مي آميزند . نسيم فرح بخش دريا با عطر برخاسته از طبيعت سبز در هم گره خورده و باني عشقي مي شوند جاودانه و بلبلان سرمست چه عاشقانه مي سرايند و خود را معلق در هوا به دست طبيعت مي سپارند . و تو اي انسان قلب خود را براي لحظه اي بگشا باشد كه احساس كني عشق را ...

M.K

۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

نام تو ارامشی برای من

img/daneshnameh_up/4/47/Makeh27.jpg
گاه و بی گاه دلم بدجوری واسه خدا تنگ میشه . یه وقتایی دلم می‌خواد بهم وقت قبلی بده و تو یه جلسه خصوصی دو نفره درد دلامو بشنوه . اون منو از ملاقاتش به خاطر نگرفتن وقت قبلی محروم نمی‌کنه . هیچ وقت اسمم واسه صحبت با اون وارد یه لیست انتظار طویل نمی‌شه که معلوم نیست کی نوبت به من برسه . محاله ، محاله ممکنه بهم بگه نمی‌پذیرمت .گاهی اوقات آرزوهایی داشتم و تو زیر نامه آرزوهام نوشتی موافقت نمی‌شود . راستش اولش حس خوبی نداشتم ، دلم می‌گرفت ، شاید به خاطر جنسم که شیشه حس و عاطفه بود .
منو ببخش که یه وقتایی از سر بی‌صبری و ناشکیبایی تو خلوت و تنهاییم ازت می‌پرسم : آخه چرا ؟ ؟ ؟
تو همونی که هر وقت ازت یاد کردم ، بهم امید بخشیدی ، تو یادت چیزی هست که منو زیرو رو می‌کنه . غصه‌هامو می‌شوره و دلشکستگی‌ها‌مو ترمیم می‌کنه ؛ چیزی که در هیچ چیز غیر از یاد تو نیست .
هر وقت خواستم ببینمت بی‌درنگ با مهربونی در رو به روم باز کردی و نگاه نکردی گناهکارم . حذفم نکردی من همیشه دست خالی به دیدنت اومدم و تو همیشه با دست پر روانه‌ام کردی تو همیشه خدا بودی و من همیشه حتی کمتر از یه بنده ، به من از صفات و ذات چیزهایی ببخش تا جسم خاکی من به روح آسمونی حتی شده یک سر سوزن نزدیک‌تر بشه .به حافظه‌ام قدرتی ببخش تا اجازه گرفتن از تو رو هیچ وقت از خاطر نبره ، به اراده‌ام همتی ببخش تا استوار بر این عهد پابرجا بمونه .ازت متشكرم خدای خوب من .


ALI REZA



هیچ کس عمق احساس مرا درک نمی کرد

عکس های عاشقانه مهر ماه زیباترین تصاویر عاشقانه مهر ماه جدید ترین تصاویر عاشقانه ، http://123sms.ir

کلمات هجوم می اورند دستهایم  را یارای همراهی ذهن نیست  هجوم کلمات نمی گذارند  بیاندیشم کلمه نیست کل احساس من است نمی توانم  . دستهایم یاری نمی کنند .....
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست . دیگر دلم هوای سرودن نمی کند . تنها بهانه دل ما در گلو شکست . سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم . آن گریه های عقده گشا در گلوشکست . آن روزهای خوب که دیدیم  خواب بود . خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست .فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند . نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست . تا آمدم که به  بگویم با رفتند لبهایم بسته شد  . رفتن  بهانه ای که ما برای فرار از احساس تنهایئمان بکار می بریم چقدر اینروزها همه چیز به اشتباه گرفته می شود؟! 


ALI REZA

دعای داریوش کبیر در تخت جمشید


ویزه گیهای دوست خوب و بد





ویزه گیهای دوستان خوب
هر که عیب تو را برایت آشکار سازد، دوست تو است .
دوست واقعی کسی است که باطن او صاف و سالم باشد
دوست واقعی کسی است که در مورد عیب‏ات تو را نصیحت کند و در پشت سرت مواظب تو باشد و تو را بر خود مقدم بدارد..
در تنگی و سختی ارزش دوستی آشکار می‏شود.
کسی که نسبت به تو تملّق نمی‏کند و بدون اینکه به گوش تو برساند ستایش‏ات بگوید، تو را دوست دارد.
دوست واقعی کسی است که از ظلم و دشمنی انسان را باز دارد و در احسان و نیکی یاور و کمک کار او باشد.

ویزه گیهای دوستان بد

بدترین دوستان کسی است که زود تغییر پیدا کند
بدترین دوستْ، انسان زود رنج است.
انسان حسود، دوست بدی است.
.دوستی با افراد بد، سبب پیدایش بدبینی نسبت به نیکان است..



از حضرت علی ( ع )





هوا ابري است و قطرات شفاف باران بر گلبرگهاي رنگارنگ گلهاي باغ طبيعت مي بارد . بوي خوش علفزار و گلهاي بهاري فضا را انباشته كرده و رقص پروانه ها در هوا زندگي را به ارمغان مي آورد . آنطرف تر امواج آبي دريا بر صخره هاي ساحل فرود مي آيند و بي هيچ منتي با خاك در مي آميزند . نسيم فرح بخش دريا با عطر برخاسته از طبيعت سبز در هم گره خورده و باني عشقي مي شوند جاودانه و بلبلان سرمست چه عاشقانه مي سرايند و خود را معلق در هوا به دست طبيعت مي سپارند . و تو اي انسان قلب خود را براي لحظه اي بگشا باشد كه احساس كني عشق را ...



M.K

اي كاش ...



كاش میشد پرنده ای شد و پرواز كرد و به بالای قله اورست رفت و تمام دردهای زندگی را فریاد زد . یا اینكه آدم میتونست ستاره ای بشه تو شبهای تمام انسانهای بی ستاره یا بیاد پایین تو دستان سرد كودكی محروم و با گرمی خودش لبخند را به روی لبهای بی رمقش بیاورد . كاش هنوز مادر بزرگ بود تا اشكهام از گونه ام به روی زمین نمی چكید و مثل سابق میشد كنار بالشش نشست و او با لبخند به چرندیات كودكانه ام گوش میداد . دلم میخواست گل گدون بودم و گل میدادم و برای لحظه ای یكی میگفت : وه چه عطری !!!

M.K



دوستت دارم





و هنگامیکه از تو می نویسم این زخم سربسته سینه دهان می گشاید.
چیزی مرا در خود ذوب می کند، به جانم شرر می زند و آنگاه سیل اشک از جویبار مردمک چشمان سرازیر می گردد.
به تو که می اندیشم از این همه غربت و تنهایی دلم کبود می شود.


دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی.دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی.دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی.دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی.دوستت دارم چون به یک نگاه،عشق منی ...




ALI REZA

مادر

http://lovepic201.googlepages.com/miniyator-1.jpg



غنچه ای در سبزه زار زیبای طبیعت شکفت و کلمه ی مادر ، در پهنه گلبرگان سرخ آن او که همچون خون مادر است ، بیرون جهید و خود را در آسمان بیکران آبی  سوار بر بال پرنده محبت دید.
آری! به راستی مادر کیست که گیسوانش هم چون گیسوان فرشته طلایی است؟ مادر کیست که زمزمه محبتش لالایی اوست؟
مادر آنست که گهواره چوبین فرزندش را از لابلای صخره ها و از میان آبشارها و صدها گل زیبای یاسمن بیرون می کشد و با دستان مهرآمیزش آن را تکان می دهد...
مادر آنست که اشکش همچون شبنم بر قلب گلبرگ ، گل عشق است، صدایش هم چون مرغ غزل خوان در طبیعت است و بوسه اش همچون نور خورشید بر سبزه زار است و استواریش همچون کوهی بر دل خاک.............


تقدیم به تمام مادران خوب





ALI REZA

شعری از مولا نا


گوهر خود را هویدا کن، کمال این است و بس

خویش را در خویش پیدا کن، کمال این است و بس

چند می‌گویی سخن از درد و عیب دیگران

خویش را اول مداوا کن، کمال این است و بس

پند من بشنو بجز با نفس شوم بد سرشت

با همه عالم مدارا کن، کمال این است و بس

چون بدست خویشتن بستی تو پای خویشتن

هم به دست خویشتن باز کن، کمال این است و بس


                                                                                          مولانا

پروردگارا





Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

پروردگارا ، به من بیاموز که دوست بدارم کسانی را که دوستم نمی دارند" "عشق به ورزم به کسانی که عاشقم نیستند..."
"بگویم،برای کسانی را که هرگز غمم را نخورده اند..."
"به من بیاموز تا لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم نینداخته اند..."
"محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکرده اند"


ALI REZA



۱۳۸۸ آذر ۷, شنبه

خدا نگهدار عزیزم






خدا نگهدار عزیزم
                 اما نمیشه باورم
            تو چشام نگاه نکن
                   این لحظه های آخرم
                           آخه چطور دلم بیاد؟؟
            دوریتو باور بکنم!
       میرم ولی اینو بدون
                   چشم انتظارت میشینم
   شاید تو اوج بی کسی
                 با عکسهات آروم بگیرم
             میرم ولی بدون
               یکی  خیلی تورو دوست داره
            یکی که از دوری تو سر به بیابو میزاره
خدا نگهدار عزیزم                    خدا نگهدار
               اینجا منو کسی نخواست
 اینجا غریب بودم ولی هیچکی نپرسید از کجام!
            دوستم نداشتی اما من عادت کردم به بودنت
  میرم ولی بدون فقط تویی دلیل بودنم!
             مهمون نوازی کردنات منو از اینجا روندنات
      میرم ولی بدون یکی تورو خیلی دوست دار
یکی که ....
خدا نگهدار عزیزم  خدا نگهدار


و باز بیآغاز Begin Again





در خویشتن باز نگر و شادمانه ترین روزهایت را در نظر آور و لحظه های گرم احساس قدر ت را .


Begin to see yourself as you were When you were the happiest . A nd strongest you,ve ever been


و نیك بیندیش آنان را كه با تو بودند و بكوش تا افسون  شگفت زندگی را باز یابی


Begin to remember what  worked for you ( and what worked against you ) . And try to capture the magic again


لحظه های شیرین كودكی را به خاطر آور كه هر روز عمری را زیست می كردی و سخت آغشته طبیعت بودی


Begin to remember how natural it eas when you were a child  to live . a lifetime each day


كوله بار سنگین سالهای گذشته را به زمین گذار : سختی های روزگاران پیشین و گریه های دیروز كه در پژواك خویش گم می شوند


Begin to forget the baggage you have carried with you for years : the  problems that don,t matter anymore


و نقش زایل شونده دلواپسی های رفته كه در طراوت امواج فرداها و اغازها نابود می شوند و می میروند
And the worries that are going to wash away on the shore of tomorrow,s new beginning


به فردا گوش فرا دار كه رسیدن روزهای نو را نوید می دهد .


Tomorrow tells us it eill be here every new day of our lives


كه روی تو از دشواری های قدیم بگردانی و بختی اگر پدید آید آینده را و خویشتن را


And give the future and ourselves a chance to become the best of friends


و این همه را تنها آرزویی كفایت كند در دل و ایمانی كه به تو می گوید .... باز ..بیآغاز




Sometimes all it talkes is a wish in the heart to let yourself........Begin....Again




سكوت می كنم...با برف...سكوت می كنیم!
اینجا سرد است...خیلی سرد است...
اینجا همیشه پر بوده و خواهد بود از روزها و شبهایی كه در سرما می شود سوخت!
و تو به این فكر می كنی كه آسمان و برف و شبهای سرخش چقدر زیباست...
یا اینكه چقدر صدای قدمهایت را كه برف را می كوبد و می رود و می رود...را دوست داری!
زمستان...زندگیست...به همان اندازه كه دعاهای پسرك یخ زده ی توی خیابان!
زمستان خود زندگیست...به همان اندازه كه خاطرات یخ زده ی من!
زمستان عین زندگیست...به همان اندازه كه دلتنگی های تو!به همان اندازه كه تنهایی های تو...به همان اندازه كه لبخندهای تو!
زمستان...پر از جمله های نیمه كاره ایست كه بین زمین و هوا یخ می زند!
زمستان و برفش...همه خاطره است...
زمستان شاید پر از هراس است...پر از نگرانیهای كودكانه...
زمستان...زمستان بین آدم ها...سرد است!

ALI REZA



الاکلنگ

میدونی، اینهایی که اینجاست یه سری نوشته‌های بی‌سر و ته‌. یه سری دری‌وری. اینها یه سری واژه و کلمه و جمله‌های دربه‌دره معلق توی فضاست که همینجور بی‌هدف عینهو یه رعد و برق از ذهن میگذره. پس نمیشه بهش استناد کرد. نمیشه ازش یه بهونه ساخت. نمیشه ازش یه دستاویز ساخت و باهاش الاکلنگ بازی کرد و توی یه اقدام غیرمنصفانه من رو نشوند این سر الاکلنگ و اونوقت همه شماها برید بشینید اون یکی سرش. اینجور قضاوت کردن همیشه یه جاش میلنگه چون اون موقع که من پایینم شماها بالائید و اون وقت که من بالام شماها دارید از این پایین یه جاهای دیگه من رو تماشا می‌کنید. بواسطه این دری‌وری‌ها که نمیشه پیرهن عثمون رو به زور کرد توی تن و بدن. یه سری چیزها زوری نیست. فشار که بیاری از یه جای دیگه‌اش میزنه بیرون. تاول نیست که بترکونی و دیگه بهش فکر نکنی. هر چیزی جنبه میخواد و اندازه و ظرفیت. که متاسفانه ....!!!!

عیب جویانم حکایت پیش جانان گفته‌اند

من خود این پیدا همی‌گویم که پنهان گفته‌اند
پرده بر عیبم بپوشیدند و دامن بر گناه
جرم درویشی چه باشد تا به سلطان گفته‌اند

ALI REZA

۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه

تنهايم مگذار



وقتي دستانت را در دست دارم گويي كه دنيا را داشته باشم . با تو به اوج مي رسم و با عشقت دل خود را به هر دريايي ميزنم . وقتي تو باشي زندگي در نظرم رنگارنگ است و زيبائيش تمامي ندارد . در كنار تو ديگر هراسي از مشكلات ندارم و احساس مي كنم تا با قدمهاي بلند تر و استوارتري گام بر ميدارم . بگذار تا نفسهايت در نميه شب هاي تاريك و ساكت روزگار احياگر جانم گردد و در روز هنگام شانه هايت حامي پر قدرتي براي قلب پراميدم . بگذار تا با نثار عشق خود تكيه گاهي هرچند كوچك اما جاودانه اي در روزهاي زندگيت باشم . تنهايم مگذار.... 
كه زندگي كوتاه است و عمر برگشت ناپذير.
تنهايم مگذار ....
دوستت دارم .

M.k

زندگي از ديد من



زندگي مثل يك جاده اسرار آميز ميماند . همه در همان جاده حركت مي كنيم اما هيچكس نميداند از كجا آمده و يا انتهاي اين جاده به كجا ختم ميشود . جالب اينجاست كه همه يك مسير را مي رويم ولي هركسي اين جاده را از ديد خود ميبيند و انتهاي آن براي هركس به ظاهر متفاوت از ديگريست . توي اين راه گاهي سريع مي رويم وگاهي كند . گاهي در يك گوشه مدتها مينشينيم و گاهي بدون وقفه پيش مي رويم . خيلي ها از كنار آدم رد مي شودند و لبخند مي زنند ، يا دست آدم را مي گيرند و كمك به ادامه راه مي كنند . خيلي ها هم با تنه زدن به ديگران و گاهي انداختن آنها بر روي زمين به راهشان ادامه ميدهند . اما در تمام اين مسير فقط يك نفر در كنارت مي ماند . هماني كه باعث شده تا تو توي اين جاده قدم بگذاري و آخرش هم به هر دري كه ختم شود باز به اوست . و براستي اوست عشق واقعي و مهربان ترين مهربانان .

M.K

۱۳۸۸ آذر ۴, چهارشنبه

به نام خدا

به نام آنكه رب العا لمین است

حکیم آسمانها و زمین است


به نام آنكه نقشی بر جهان دارد


زبان ناطقی بر هر دهان دارد


به نام آنكه به من گفتن آموخت


به نام آنكه به دستم با قلم نوشتن آموخت

 Alireza



دوستم بدار





دوستم بدار بی هیچ دلیلی . بگذار تا گرمای عشقت آرام بخش قلب كوچكم باشد و زمزمه های محبتت نوازشگر روح پر امیدم .



بیا و واسطه ها را بردار چون واسطه ها موجب فاصله هاست .


بگذار تا احساس كنم كسی در آن بیرون می باشد كه وجودم را با عاشقانه هایش لبریز می سازد و دوستم دارد


.... تنها چون هستم .


..... و بودن بهترین دلیل عشق است و بس .


 
M.K