۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

اي كاش ...



كاش میشد پرنده ای شد و پرواز كرد و به بالای قله اورست رفت و تمام دردهای زندگی را فریاد زد . یا اینكه آدم میتونست ستاره ای بشه تو شبهای تمام انسانهای بی ستاره یا بیاد پایین تو دستان سرد كودكی محروم و با گرمی خودش لبخند را به روی لبهای بی رمقش بیاورد . كاش هنوز مادر بزرگ بود تا اشكهام از گونه ام به روی زمین نمی چكید و مثل سابق میشد كنار بالشش نشست و او با لبخند به چرندیات كودكانه ام گوش میداد . دلم میخواست گل گدون بودم و گل میدادم و برای لحظه ای یكی میگفت : وه چه عطری !!!

M.K



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر