سكوت می كنم...با برف...سكوت می كنیم!
اینجا سرد است...خیلی سرد است...
اینجا همیشه پر بوده و خواهد بود از روزها و شبهایی كه در سرما می شود سوخت!
و تو به این فكر می كنی كه آسمان و برف و شبهای سرخش چقدر زیباست...
یا اینكه چقدر صدای قدمهایت را كه برف را می كوبد و می رود و می رود...را دوست داری!
زمستان...زندگیست...به همان اندازه كه دعاهای پسرك یخ زده ی توی خیابان!
زمستان خود زندگیست...به همان اندازه كه خاطرات یخ زده ی من!
زمستان عین زندگیست...به همان اندازه كه دلتنگی های تو!به همان اندازه كه تنهایی های تو...به همان اندازه كه لبخندهای تو!
زمستان...پر از جمله های نیمه كاره ایست كه بین زمین و هوا یخ می زند!
زمستان و برفش...همه خاطره است...
زمستان شاید پر از هراس است...پر از نگرانیهای كودكانه...
زمستان...زمستان بین آدم ها...سرد است!
ALI REZA

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر