۱۳۸۸ آذر ۷, شنبه

و باز بیآغاز Begin Again





در خویشتن باز نگر و شادمانه ترین روزهایت را در نظر آور و لحظه های گرم احساس قدر ت را .


Begin to see yourself as you were When you were the happiest . A nd strongest you,ve ever been


و نیك بیندیش آنان را كه با تو بودند و بكوش تا افسون  شگفت زندگی را باز یابی


Begin to remember what  worked for you ( and what worked against you ) . And try to capture the magic again


لحظه های شیرین كودكی را به خاطر آور كه هر روز عمری را زیست می كردی و سخت آغشته طبیعت بودی


Begin to remember how natural it eas when you were a child  to live . a lifetime each day


كوله بار سنگین سالهای گذشته را به زمین گذار : سختی های روزگاران پیشین و گریه های دیروز كه در پژواك خویش گم می شوند


Begin to forget the baggage you have carried with you for years : the  problems that don,t matter anymore


و نقش زایل شونده دلواپسی های رفته كه در طراوت امواج فرداها و اغازها نابود می شوند و می میروند
And the worries that are going to wash away on the shore of tomorrow,s new beginning


به فردا گوش فرا دار كه رسیدن روزهای نو را نوید می دهد .


Tomorrow tells us it eill be here every new day of our lives


كه روی تو از دشواری های قدیم بگردانی و بختی اگر پدید آید آینده را و خویشتن را


And give the future and ourselves a chance to become the best of friends


و این همه را تنها آرزویی كفایت كند در دل و ایمانی كه به تو می گوید .... باز ..بیآغاز




Sometimes all it talkes is a wish in the heart to let yourself........Begin....Again

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر