
کاش یاد می گرفتن واسه دلایی که یکی هستن و عاشق و با هم پرواز می کنن، جدایی وجود نداره، چیزی که وجود داره گذشت و آرامشه...کاش یاد می گرفتن حضور هیچ کس در زندگیشون اتفاقی نیس، کاش یاد می گرفتن تو هر حضور جادویی برای کمالشون پنهون شده، کاش یاد می گرفتن که جادوی حضور هم رو بفهمند و ارزش بدن...کاش آدما یاد می گرفتن با شوت کردن توپ تو میدون بقیه و استرس رو به بقیه دادند کاره درستی نیست .
آره آدما پا به عرصه زندگی می زارن و از همون کودکی که در آغوش مادر شروع به گریستن می کنن، می فهمن عشق چیه و حس می کنن احساس دوست داشتن و محبت دیگران به خود و خود به دیگران چطور می تونه باشه، آره این شروع زندگیه.
حالا بزار از این حرفا بگذریم، می خوام از آدمهایی بگم که دوست داشتن و محبت کردن رو باور دارند اما اینکه کجا و چطور از اون استفاده کنن رو خوب یاد نگرفتن و یاد نگرفتن از آدمایی که در کنارشون هستند کی واقعا دوسشون داره و کی برای منافع خودش با اوناست، بعضی اعتقاد دارند همه دروغ می گن و یا بعضی باور دارن عشق و محبت دیگران به اونا واقعی نیست و یکسری دوست داشتن رو با چیزای دیگه ای مقایسه می کنن مثلا پول یا خوب حرف زدن و یا ...
و برخی هم همه اونا رو یکجا می بینن (سکوت)!!!، باورش خیلی سخته و سختیش زمانیه که دهان به سخن گشوده می شه و درد دل و اشک چشممون را با کلمه هایی ادا می کنیم که فقط مرحمی باشه روی دل خودمون و مهم نیست آدمای اطرافمون، چون که این حرف ماست و شنونده از نگاه ماست که می شنوه بزار یه کم انصاف داشته باشیم تا ببینیم واقعیت می تونه این باشه یا نه، چی بگم، چکار می تونیم بکنیم به نظرتون راه حلی وجود داره که بشه در موردش صحبت کرد آره بیایم جلو آینه بایستیم و کمی خوب به خودمون نگاه کنیم و باور کنیم که کی هستیم و چه شخصیتی از وجود ما سرچشمه می گیره، آه ما همون کودکی هستیم که در آغوش مادر دوست داشتن و محبت رو باور کردیم، حالا می بینید که تو و جود ما هم عشق و محبت قوطه وره همونطور که تو وجود همه آدما هست اما مسیر حرکتمون کمی با بقیه فرق داره اما حقیقت داره !
.
فقط باید این باور رو همیشه داشته باشیم: دوست داشتیم، داریم، خواهیم داشت و دوستمون داشتند، دارند، خواهند داشت
آره آدما پا به عرصه زندگی می زارن و از همون کودکی که در آغوش مادر شروع به گریستن می کنن، می فهمن عشق چیه و حس می کنن احساس دوست داشتن و محبت دیگران به خود و خود به دیگران چطور می تونه باشه، آره این شروع زندگیه.
حالا بزار از این حرفا بگذریم، می خوام از آدمهایی بگم که دوست داشتن و محبت کردن رو باور دارند اما اینکه کجا و چطور از اون استفاده کنن رو خوب یاد نگرفتن و یاد نگرفتن از آدمایی که در کنارشون هستند کی واقعا دوسشون داره و کی برای منافع خودش با اوناست، بعضی اعتقاد دارند همه دروغ می گن و یا بعضی باور دارن عشق و محبت دیگران به اونا واقعی نیست و یکسری دوست داشتن رو با چیزای دیگه ای مقایسه می کنن مثلا پول یا خوب حرف زدن و یا ...
و برخی هم همه اونا رو یکجا می بینن (سکوت)!!!، باورش خیلی سخته و سختیش زمانیه که دهان به سخن گشوده می شه و درد دل و اشک چشممون را با کلمه هایی ادا می کنیم که فقط مرحمی باشه روی دل خودمون و مهم نیست آدمای اطرافمون، چون که این حرف ماست و شنونده از نگاه ماست که می شنوه بزار یه کم انصاف داشته باشیم تا ببینیم واقعیت می تونه این باشه یا نه، چی بگم، چکار می تونیم بکنیم به نظرتون راه حلی وجود داره که بشه در موردش صحبت کرد آره بیایم جلو آینه بایستیم و کمی خوب به خودمون نگاه کنیم و باور کنیم که کی هستیم و چه شخصیتی از وجود ما سرچشمه می گیره، آه ما همون کودکی هستیم که در آغوش مادر دوست داشتن و محبت رو باور کردیم، حالا می بینید که تو و جود ما هم عشق و محبت قوطه وره همونطور که تو وجود همه آدما هست اما مسیر حرکتمون کمی با بقیه فرق داره اما حقیقت داره !
.
فقط باید این باور رو همیشه داشته باشیم: دوست داشتیم، داریم، خواهیم داشت و دوستمون داشتند، دارند، خواهند داشت
ALIREZA
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر